ریشــه درابــــــــــــــر«محمدرضـــــــــاعبدالملکیان»

ریشــه درابــــــــــــــر«محمدرضـــــــــاعبدالملکیان»  
 برف بود و خانه بود و زن در بخاری غنچه های سرخ آتش
می شکفت و شعله می رویید
خانه در گرما و عطر و گل شناور بود
مستیِ می.. رخوت افیون
طرحی از بی خویشی و بی ریشگی
یا مکر یا افسون زن نگاهش را از پشت شیشه
بر برف خیابان ریخت
چشم هایش گفت
من زمستان را چه بی اندازه می خواهم
دوست دارم برفباران را
دوست باید داشت تا آن سوی
تا آن سوی تر
تا بی نهایت
این حریر جلوه انگیز زمستان را
بیل بر دوشی که در بهت خیابان
اشک باران بود
برف را آیا نمی فهمید؟
از کتاب: ر

ریشــه درابــــــــــــــر«محمدرضـــــــــاعبدالملکیان» 
رویامی..شبهای روشن  
سلام دوستان به وبلاگ خودتون خوش اومدید..
ممنون ک تنهام نمی زارید..
اگه دوست دارید عضو گروه بزرگ شبهای روشن شوید.. کلمه عضو رو به این شماره ارسال کنید
09016461973       درزمینه ی واتس آپ

هیچ رویایی به پای بیداریم با تو نمیرسدخواب ها فقط خودشان را اذیت می کنند !

بی کلام اینجا باشبودنت با دل من ، بی صدا هم زیباست !
دو کلام حرف حساب باهات دارم :” دوست دارم ”===============================می ترسم کسی جایم را در قلبت بگیردبوی تنت را بگیردآغوشت را از من بگیردچه احساس مب

رویامی..شبهای روشن